آخرین خبرهااجتماعییادداشت یادداشتی از تراب ذاکری قشمی

براستی بر ما چه رفته است؟/ نگاهی به حادثه فوت شیخ محمد اسلامی

به گزارش پایگاه خبری ساحل قشم به نقل از جنوب ایران، بزرگواری درباره کوچک بودن جغرافیای محل سکونت شیخ محمد اسلامی در مقابل بزرگیِ دانش و وجود ایشان مطالبی نگاشته بودند که با خواندنش یاد بیتی از حضرت مولانا افتادم که میفرمایند: گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد؟ قسمت یکروزه ای

تصاویری از نماز ظهرِ روزی که شیخ وفات کردند را بارها و بارها دیدم. بسیار دقت کردم به آن حرکات و الفاظ و رفتارهایی که از جانب برخی بر ایشان رفت… سعی کردم آسیب شناسانه تر بنگرم شاید دریافتی بهتر از حاشیه‌ها و تهمت‌ها دستگیرم شود.

بارها و بارها دقت کردم و از خود میپرسم بر این مرد صدیق خدا در آن‌روز چه گذشت؟ بر ما چه گذشته است که اینگونه شده‌ایم یا این‌گونه هستیم؟ بر عدالت و انصاف ما چه رفته است که درباره کیفیتِ انسانیت در ما باید بیشتر اندیشید؟

چند ساعت بعد از آن رفتارهای ناشایست، شیخ بر سجاده به سوی رحمت خدا می روند.

آیا حق داریم در اینباره بیاندیشیم و گمانه زنیم که ناراحتی زیادی از حادثه ظهر با شیخ بوده و همان تألمات نیز در حادثه فوت ایشان موثر افتاده است؟

بر منبر رسول خدا بنشینی و با فروتنی و برادری، بدون ادعاهای آنچنانی در پیِ ارتقای سطح فضائل مردم باشی و از میان آنان عده‌ای قلیل اینگونه پاسخت دهند و امر به معروفت را در میان رفتارهای منکرشان تلف کنند؟

گرچه قلیل اند اما تأمل برانگیزند. جهلِ مختار یا جهلِ هدایت شده، هر دو خطرناک است.

حکایت وفات امام جمعه سرریگ قشم قابل مطالعه عمیقتر از آنچه هست می تواند باشد. سوالات مهمی در میان است و سوالات مهمتری نیز می‌تواند متبلور شود. کیفیت پاسخ به این سوالات می‌تواند چراغی باشد، میتواند نوری بر ظلمت باشد؛ میتواند تاملها را برانگیخته کند و انگاره‌ها و تفکرها را دچار چالش‌هایی جدی‌تر اما لازم کند.

معتقدم وجدان اجتماع در این‌باره توان آنرا دارد که تلنگر بخورد و تلنگر بزند و به مفاهیمی مانند: مدارا، حرمت داری، صداقت، رواداری، شجاعت، معرفت و …

و پرسشهایی از کیفیتِ شعورمندی‌ها و شعارگرایی ها از خود و اجتماع خود بپرسد. یک جامعه اگر نتواند در هنگامه های خاص، خود خود را و رفتارها و باورهایش را در معرض مداقه و تردید و یقین بگذارد، بازنده ای خواهد بود که صرفأ تصور یا توهم توفیق را یدک خواهد کشید.

جامعه‌ای که از پوست اندازیِ معرفتی بویی نَبَرد و از معانی تهی شود و دل به شعارها ببندد و از شعور خالی شود، انتظار نمی‌رود که در آن نهال انسانیت و معرفت قد بِکِشد.

کاش همه ما باهم به داستان وفات شیخ محمد اسلامی عمیق تر بیاندیشیم. نیازی نیست به کسی تهمت بزنیم؛ نیازی نیست عصبانی شویم؛ نیازی نیست هیجان زده دست به فعلی و فکری سطحی و کودک وار بزنیم. کافیست که باین نتیجه برسیم که ما نیاز داریم بیشتر بیاندیشیم.
براستی بر ما چه رفته است…؟ آیا می توانیم یقه خود را بگیریم ؟ توانائیش را داریم؟

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا