آخرین خبرها

عشق، قلم، پرواز

عشق، قلم، پرواز…چه همنشینی زیبایی

این واژه های زیبا امروز یکجا جمع شدند و صحنه های جذابی را خلق کردند. خبرنگارانی که (عاشق) کارشان هستند و تنها سلاح آنها (قلمشان) است، در روز خبرنگار به دعوت فرماندار قشم سفر هیجان انگیزی را تجربه و اینبار مثل مرغ خیالشان (پرواز) کردند.
پرواز با هلی کوپتر بر فراز شهر قشم و خلیج فارس…

خبر پرواز که رسید هیجان عجیبی وجودم را پر کرد، اولین بار بود که پرواز را تجربه می کردم، یکبار هم که شده خودم را جای لک لک ها، نه بهتراست بگویم جای عقابها می دیدم. کنده شدن از زمین و رها شدن در آسمان…

به فرودگاه قدیم قشم که رسیدم، دوستان خبرنگارم را دیدم که  هرکدام با لبخندی بر لب و هیجانی سرشار، آماده سوار شدن به آن غول آهنین بودند..هلی کوپتر را میگویم، غولی بود برای خودش؛ پرهای بزرگش که در آسمان می چرخید چنان گردوخاکی بپا کرده بود که نظیرش را در نبردهای حماسی شاهنامه خوانده بودم؛ خلبانها با آن گوشیهای بزرگشان سوار شدن ما را نگاه می کردند و همزمان باهم صحبت می کردند، انگار آنها هم فهمیده بودند که چقدر هیجان زده ایم.

تکنولوژی و فضای مجازی اینجا هم دست از سرمان بر نمی داشت، می دانید که عکسهای سلفی با هلی کوپتر قبل و بعد از پرواز، آن هم در دمای ۴۰ درجه قشم، از نان شب هم واجب تر است.

وارد هلی کوپتر شدیم..

هیبتی داشت برای خودش، دوطرفش صندلی های یکدست و پنجره های دایره شکلی داشت که می شد کوچک شدن همه چیز را از آنجا تماشا کرد؛ هرکس جایی نشست و منتظر ماند.

هلی کوپتر تکانی به خود داد و از جا کنده شد، رفت به آسمان، بالا و بالاتر..زمین زیر پای ما بود ما غرق در حس پرواز؛ می توانم بگویم بهترین حس یک انسان حس پرواز است، حس رهایی..

خیالمان که از پریدن راحت شد، دوربین ها و گوشیهایمان را در آوردیم، هرکدام یکی از پنجره ها را صاحب شدیم..شاید دیگر این موقعیت پیش نیاید پس بهتر است قبل از لذت بردن از پرواز، عکسهایمان را بگیریم..

هلی کوپتر پر بود از سوژه های ناب برای عکاسی؛ خبرنگار پیشکسوتی که با دو نوه اش آمده بود، عرق ریزان و با شوق از آنها عکس می گرفت، بنده خدا جوری عرق ریخت که مجبور شد برای جبرانش دو لیتر آب بخورد؛ آن یکی فرصتی گیر آورده بود و با گوشیهای مخصوص خلبانی تا می توانست از خودش یادگاری بجا گذاشت. من نمی دانم اگر کسی در هلی کوپتر دچار حالت تهوع شود اسمش چیست؟ هوا زدگی، آسمان زدگی یا هلی کوپتر زدگی..بهرحال یک نفرمان دچار این حالت شده بود و رنگ به رخسار نداشت، می گفت آن تَه هوا خیلی گرم است… به نظرم تَهه هلی کوپتر هم مثل تَهه اتوبوس است و آدم حالش بد می شود.

این جماعت عکاس و خبرنگار مگر به این راحتی دست از سر چیزی بر می دارند؟! از چپ و راست عکس می گرفتند و گاهی چیزهایی را به هم نشان می دادند، آدم فکر می کرد کسی را از آن بالا شناخته اند و می گویند فلانی را ببین…

آنهمه رفت و آمد ورجه وورجه در هلی کوپتر مرا یاد دوست و خبرنگار باصفایمان انداخت که جایش واقعا خالی بود؛ اگر محمد رکنی همراهمان بود قطعا گزارش تصویریش را اینگونه آغاز می کرد: در روز خبرنگار به لطف فرماندار قشم و در کنار سایر خبرنگاران یک سفر «لاکچری» را تجربه می کنیم، جای همه شما خالی؛ او هم اکنون به علت بیماری در بیمارستان شیراز بستری است، خداوند به او و همه بیماران سلامتی و صحت عطا کند.

راستی، خلیج فارس از بالا چقد زیباتر است

جزایر ناز، نازشان چندبرابر می شود از این بالا

این مکعبهای کوچک و بزرگ همان آپارتمانهاییست که در آن زندگی می کنیم؟

به پارک زیتون که رسیدیم، چند نفر در ساحل برایمان دست تکان دادند؛ من هم به تلافی همه دست تکان ندادن خلبانهای بچگیم، دستم را بلند کردم، کاش دیده باشند.

نوشتن از پرواز کمی سخت است، چون باید تجربه اش کرد، باید دقایقی جای پرندگان باشی تا بفهمی پرواز یعنی چه…

این سفر خاطره انگیز، به همت فرماندار قشم و هماهنگی های زهرا غفوری، مسوول روابط عمومی فرمانداری به همه ما چسبید و حسابی کیف کردیم؛ از هردو عزیز به سهم خودم سپاسگزاری می کنم و به سایر دوستان مسئول پیشنهاد می دهم سال دیگر در چنین روزی ما را با ایده های خلاقانه ای چون زیردریایی، هواپیمای جت، پرش از ارتفاع، پرتاب سکه طلا بسویمان و…غافلگیر کنند.

پایگاه خبری ساحل قشم- مریم خادمی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا