فرهنگی هنری

جشن آذرگان شعری از ستاره عیدی

به نام خداوند کیوان و هور
سخن آرمت نو، از این جشن و سور

پس از کار و کردار فرخ سرشت
که شد جایگاهش سرای بهشت

همان آفریدون که دادار پاک
بدادش توان بر سر اژدهاک

پس از جشن فرخنده مهرگان
که شادی ببارست با صد نشان

بیامد زدشتی یلی پر خرد
بیاورد جشنی که اندر خورد

روان و خرد پاک و هم مینوی
ز زردشت باید که آن بشنوی

بیامد بیاراست در ماه تش
فروزان و برپا و پیروزه وش

بگفتا گرایید زآتش به مهر
زدایید تاریکی از جان و چهر

سرای سپنجی گه کینه نیست
ره رستگاری جز اندیشه نیست

ازآن چار عنصر که ایرانیان
به باور بیاورده اندر میان

به روز نهم آتش افروختند
دل از هر تباهی فرو دوختند

زگلها بکرد او یکی را گزین
سواری همه زر زیبا به زین

بنامید گردان سوی آفتاب
همه جان او چشم و روشن به تاب

چو بیند ستاره به شب بر فراز
که دم برزند زآسمان هم به ناز

به زیر افکند چشم و در دل دژم
همه چشم گریان به درد از ستم

نهان دیده بیدار تا بامداد
دهد آفتابش دگر جان و داد

دلش برفروزد چو جان هم به مهر
شود هستی اش یکسره چشم و چهر

بخواند به هستی خود این سرود
به عشق و به مهر و به ایران درود

شاعر
ستاره_عیدی

نماد جشن آذرگان؛ گل آفتابگردان
و عنصر : آتش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا